تبليغاتX
HOPHOP
 اين آپ مربوط به سوتی هایی (ضايع شدن هایی) ميباشد که در طول امسال(سال تحصیلی) رخ داد:                                                                                                                           سوتی دوستان اين حادثه در اولين حضورمون در کلاس در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی روی داد!

از اونجايی که بچه های کلاس ما کاملا + هستند!تمام و کمال و بدون هيچ غايبی در سر کلاس درس برای تعلیم حاضر شدند و همه بی استثنا دپرس و ناراحت بودند که بايد قيافه ی نحس همديگر رو باز تحمل کنند   و درحال فحش دادن به احمدی نژاد که چرا عيد انقدر کمه!!  که ناگهان يه آقاهه با یه تيپ خفن مجلسی و موهای افشون وارد کلاس شد!  پس از چند دقيقه تفکر پی برديم که مثل اينکه اين همون معلم خودمونه! همونی معلمی که همه فکر ميکرديم از سر ساختمون پا ميشه مياد سر کلاس!   مثل اينکه عيد حسابی بش ساخته! اندی از کلاس گذشت که معلمون خواست سوالی را که قبل از عيد داده بود برامون حل کنه که يکی از بچه های کلاس با اصرار فراوان از معلم خواست که خودش بياد سوال رو حل کنه که معلمم قبوليد.   در حال نوشتن جواب روی تخته بود که معلم به فاصله چند سانتی متر پشت سرش در حال چک کردن جوابش بودکه ناگهان بچه مردم برای اينکه از معلم يه سوال بپرسه همراه با ماژيکی که سرش باز بود برگشت و دستی به لباس معلم کشيد و يک خط خوشکل به عنوان عیدی روی کتش به يادگار گذاشت و تا آخر کلاس سوژه خنديدن را مهيا کرد!! از جلسه بعد به بعد معلم به همون تيپ شلشی قبل عيد خود برگشت!!

                                     ~~~~~~~~~~~~~~~~  

سوتی مسئولين مدرسه اين حادثه در آخرين روزهای سال تحصيل روی داد.

سر کلاس بوديم و برای آمدن معلم خود لحظه شماری ميکرديم! که ناگهان خبر رسيد که معلم نيامده است اين خبر انقدر مارو خوش حال کرد که مساوی در برابر چين مارو انقدرخوشحال نکرد!  در حال برپايی يک پارتی خوب بوديم که ناگهان ناظم گرامی وارد کلاس شدندوتصميم گرفتن در مورد تابستان سخنرانی کنند (چيزی که تازگی مد شده بود تو مدرسه) اين مسئله انقدر مارو ناراحت کرد که نشستن عنايتی روی نيمکت ما رو انقدر ناراحت نميکرد! بعد از چند دقيقه ناز کردن با این جمله شروع به صحبت کردن "بچه ها تابستان خيلی زياده! تابستان 3 فصله!!!" از اونجايی که ميدونستيم خنديدن مساويست با احضار ولی و ما هم اصلا راضی به زحمت انداختن ناظم برايه زنگ زدن به والدين نبوديم به زور خودمون رو نگاه داشتيم و ناظم هم وقتی فهميد اين کاره نيست.پا شد رفت و ما تا آخره زنگ به پايکوبی و عيش و نوش پرداختيم!!                                     

                               *************************

سوتی خودم اين حادثه در آخرين روزهای سال 1385 روی داد.

يک زنگ مانده به امتحان شيمی و از اونجايی که بنده در روز قبل تقریبا هيچی نخونده بودم شروع به خوندن در زنگ تفريح کردم اما از شانس بد من جلف بازيا بچه ها باز گل کرده بود و از هر طرف ميپريدند رو سرو کولم و يا کار هايی مشابه میکردند. پس از دادن اخطارهای اوليه تصميم گرفتم ديگه هر کی اذیت کرد به باد کتک بگيرمش!! پس از گذشت چند دقيقه ناگهان يکی از پشت تلنگری(شایدم طلنگر!) به شکمم زد و از اونجايی که من خيلی به شکمم حساسم به سرعت و با قدرت 180 درجه چرخيده ويک کشيده آب نکشيده بر صورتش زدم!  غافل از اينکه اون فردی که اين کار رو کرده بود ناظممون بود!!  تيکه جالب اين بود که ناظم اصلا عکس العملی نشون نداد! منم که داشتم از استرس ميمردم و بعد از اينکه فهميدم بقيه هم اين صحنه رو ديدن اخراج شدن خود رو حتمی دانستم ولی هيچ اتفاقی نيفتاد !

*لطفا نظر خود رو در مورد اينکه کدام يک از اين اتفاقا خفن تر بود بنويسيد


از اين به بعد تصميم گرفتم در پايان هر پست چند تا آيا ميدانيد بذارم که فکر کنم چيزای جالبی باشن

  • آيا ميدانستيد خوک ها به دليل فرم بدنی که دارند قادر به ديدن آسمان نيستند
  • آيا ميدانستيد که کوکا سبز رنگ است
  • آيا ميدانستيد قلب ميگو در سر آن واقع است
  • آيا ميدانستيد اختراع پيچ گوشتی قبل از پيچ صورت گرفت
  • آيا ميدانستيد که مزه سيب و پياز و سيب زمينی يکسان بوده و تنها به واسطه بوی آن هاست که طعم های متفاوتی دارند
  • آيا ميدانستيد لئوناردو داوينچی مخترع قيچی است
  • آيا ميدانستيد که سطح آيا ميدانستيدهای شما بسيار پايين است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط پسر شجاع  |