تبليغاتX
HOPHOP
سلام   اين آپ مربوط به کلاس های تاريخ و معلم هايشان در طول 3 سال دوره راهنمايی که توصيه ميکنم بخونيد   :

 سال اول: در ساله اول آقايه هردانی (شايدم حردانی) وظيفه تدريس به بچه های نازنين(!) کلاس مارو عهده دار بودند!  که پس از گذشت 2 هفته ناپديد شده که شايعات زيادی در مورده علت ناپديد شدن ايشون به وجود آمد(از سرطان خون گرفته  تا عشق شکست خورده ) پس از گذشت چند هفته مسئولين مدرسه با تلاش هايه شبانه روزی خود يکی از دانشجويان خوش آتيه امت را به عنوان معلم تاريخ ما انتخاب کردن! اما ديری نپاييد که که ايشونم را نحسی گرفت و تا آخر سال با پايه شکسته پا به محيط مقدس کلاس نهادند
سال دوم:در سال دوم آقای جهانتابی افتخار اينو داشتند که به ما درس نسبتا شيرين تاريخ رو بدهند!!  اما چند ماه بيشتر از سال نگذشته بود که متاسفانه نحسی ايشونم را گرفت! و طی يک سانحه رانندگی برادر و برادرزاده های خود را از دست دادن (آقای جهانتاب راننده بودند) و کلاس ما تا آخر سال به کلاس عزا داری تبديل شد و صورت آقای جهانتاب که مگس در آن بکسوبات ميکرد به اين شکل در آمد             
سال سوم:معلم عزيزمون آقای فلاح عهده دار اين مسئوليت طاقت فرسا بودن و کارشون را خيلی خوب انجام ميدادن اما مشخص شد که اين کلاس دوست ودشمن نميشناسه  و آخرايه سال بود که ايشونم پدرشونو از دست دادن(خدا بيامرزتشون)

 از اونجايی که بعد از 2 سال بايد سال بعد وارد کلاس تاريخ شويم  به معلم گراميمون توصيه ميشه خودشون رو از هر لحاظ آماده کنند  و از انواع بيمه استفاده کرده! البته از طرف کلاس در صورتی که با بچه ها نهايت همکاری رو داشته باشه    قول مساعدت ميدهيم!!  چه بی ربط !

نظر فراموش نشه

تا آپ بد بای بای

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط پسر شجاع  | 

 سلام به تمام سيب زمينيايی (عزیزانی! ) که به وب سر زدن.  گر چه ميدونم که اصلاً اهله خوندن مطلب بيش از 2 خط نيستيد اما چيزه جالبيه بخونيد. اگرم نخونديد به جهنم  فقط اين تن بميره نظرو بديد      

                                 **************************************

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

 

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد بله او خلق کرد 

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "

 

 استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است

 

 

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

 

 

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟

استاد پاسخ داد: "البته "

شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد...


 

شاگرد ادامه داد: استاد تاریکی وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد  "

شاگرد گفت:  دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد .

 

 

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست  .

 

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید....

 

نام آن مرد جوان  :    آلبرت انیشتن!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط پسر شجاع  | 

 

 آدمی به هنگام  مرگ فرشته ای را دید که نزذیک دروازه های جهنم ایستاده بود

فرشته به او گفت یک کار خوب در زندگیت انجام داده ای و همان به تو کمک خواهد کرد خوب فکر کن ببین آن چه بوده

مرد یادش آمد که یک بار هنگامی که در جنگل مشغول را رفتن بوده عنکبوتی را سر راهش دید و برای آنکه آن را زیر پایش له نکند مسیرش را تغییر داده بود

فرشته لبخندی زد و تار عنکبوتی به پایین آمد تا مرد را به بهشت ببرد

و در همین حال عده ای از جهنمی ها از فرصت استفاده کردند تا از تار بالا بیایند

اما مرد آنها را به پایین هل داد که مبادا تار پاره شود

در همین لحظه تار پاره شد و مرد به جهنم سقوط کرد  

فرشته گفت افسوس تنها به فکر خود بودی و همان یک کار خوبی راکه کرده بودی ضایع کردی

                                              

قشنگ بود نه؟!؟!

                                                                                         

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 5:31 قبل از ظهر  توسط پسر شجاع  | 

سلام

سلامی به گرميه تابستون   از اونجايی که مدرسه ها تموم شد   و الان مثلاً فصله عشق و حاله

تصمیم گرفتم حالی به امت بدم (نميدونم شايدم با اين کارم يه حالی از امت ميگيرم )

راستی دوستان لطفاً نظر بديد و مارو از فيض نظرتون بهره مند کنيد

 سعی ميکنم وبلاگم تيريپه امل بازی و تازه به دوران رسيدگی بازی (چی شد!!) نباشه

تا آپ بد بای بای

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 4:59 قبل از ظهر  توسط پسر شجاع  |